|
چه تو را دوست می دارم
|
|
|
چند هفته است که سرم خیلی شلوغه.کمتر وقت می کنم بنویسم یا بخونم.نه وقت کرده ام در همکلاسی آنچنان فعالیتی کنم نه دست نوشته ها و داستانهای خودم ادامه پیدا کرده است دلخوشی ام به اعتماد ملی بود که در بین ساعت کاری ام مقاله هایش را بخوانم که آنرا هم بستند.از وقتی اعتماد ملی رو هم بستند بیشتر همشهری می خونم.آخه خیلی با سبک کاری روزنامه اعتماد حال نمی کنم.
دوست دارم به دنیای خودم برگردم به دنیای خواندن و نوشتن و شنیدن.خواندن و نوشتن و شنیدن از خودم از عشق و از یکتای بی همتای من.همان کس که در اوج نبودنم درکنارم نشست و برای همراهی ام در عین ناراحتی خنداند و خندید.من او را دوست می دارم.همان که در کنج دلم به عزلت نشست و آنقدر تنهایی ام را گریه کرد تا صبح امید فرا رسید و طلوع بهاران بر من خسته دل و خمیده فرا رسید.طلوعی که شیرین تر از طلوع خودم در این هستی بود.همان طلوعی بود که دلتنگش بودم.
اینروزها دیگر با تو یکی شده ام بی آنکه بخواهم یا بخواهی به من می پیچی و در تو تازه می شوم.در تو تنیده می شوم و تو در همین نزدیکی ها کنار دیوار دلم پس از آن گریه ها می خندی.در من می تپی و از تو جان می گیرم.دیگر ریشه و تنه امان یکی است.نه اینکه من در تو ریشه کرده باشم یا تو در من.نه!!!!اینجا دیگر من و تویی نمانده است.
چه تو را دوست می دارم.
|
|
|
|
| |
|
دوباره تو سکوت من صدای خنده ساز شد
|
|
|
دوباره تو سکوت من صدای خنده ساز شد....
مدتی است که نغمه هایی محبت آمیز از درونم می شنوم؛نغمه هایی که انعکاس و پژواکشان به گوشم می رسد.
در این کارزار بی مهری ها؛این نغمه ها تعجب آور است.
اما چه می شود کرد!!دل است و شور و شوق و .....
خوشحالم
|
|
سه شنبه سیزدهم مرداد 1388
|
|
|
|
| |
|
ایران
|
|
|
ایران.این لغت این روزها از هر لغت دیگری برایم بی معنی تر رخ می نمایاند.نمی دانم به چه چیز ایران باید فکر کنم یا حتی چرا باید به ایران هزاره های قبل که هیچ ربطی به من و نسل من نداشته است و ما در خوبی یا بدی آن نقشی نداشتیم افتخار کنم؟آخه بعضی ها میگن به ایرانی بودنت افتخار کن.بعضی ها هم میگن به مسلمون بودنت افتخار کن.خوبه من هیچموقع هم اظهار مسلمونی نکردم و به مارکس و نظرش درباره ی دین که افیون توده هاست نزدیکترم.
برای چه باید در ایران ماند؟این سوالیست که این چند وقت ذهنم راشدید مشغول خود کرده است.ضمن اینکه مدت اخیر هم هر کسی را دیده ام تنها توصیه اش این است که از ایران بروم و آنجا تحصیلات دانشگاهی ام را دوباره شروع کنم.با یکی دیگر از دوستانم قرار گذاشتیم پیگیری کنیم و جایی رو برای رفتن انتخاب کنیم و دنبال پیگیری کارها باشیم.
بدون تعارف بگویم این چند وقت بعد از انتخابات تا حدی شوکه بوده ام که حتی یک کلمه هم برای امتحانها نخوانده ام.من و چند تا از دوستانم نزدیک به یک سال از وقت خودمون رو صرف انتخابات کردیم.چنین کودتایی که اتفاق اقتاد همگی امان را نا امید و دپرس کرد.امیدوارم یه جای خوب پیدا کنم و پیگیری کنم و از این خراب شده برم.
|
|
جمعه بیست و ششم تیر 1388
|
|
|
|
| |
|
دوست خوب
|
|
|
چند شب پیش فیلم (کوچ کوچ هوتاهی) رو دوباره دیدم.قبلا دیده بودم اما نه با دقت.نقش آنجلی(کجول) در این فیلم رو خیلی دوست دارم.
واقعا یک دوست خوب و فوق العاده مثل آنجلی برای هر انسانی در زندگی لازمه.مشکل اینجاست که فرهنگ همچین دوستی یی هنوز در ایران جا نیفتاده است و هر دختر یا پسری رابطه ای نزدیک از فردی از جنس مخالف را بیشتر به معنای عشق و عاشقی برداشت می کنه در حالی که من معتقدم در زندگی هر پسری یک آنجلی و در زندگی هر دختری یک راهول هم ضروریست و هم کمک بسیاری می تواند بکند و نقش بسیار تعیین کننده ای هم دارد.
|
|
یکشنبه بیست و یکم تیر 1388
|
|
|
|
| |